محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1323

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفتند : « اسماء دختر عميس دوا به دهان تو ماليد كه گمان كرد بيمارى ذات الجنب دارى . » پيمبر گفت : « از بيمارى ذات الجنب به خدا پناه مىبرم ، من پيش خدا گرامىتر از آنم كه مرا به اين بيمارى مبتلا كند . » اسامة بن زيد گويد : وقتى بيمارى پيمبر سنگين شد ، من سوى مدينه آمدم و مردم نيز با من بيامدند و پيش پيمبر رفتيم كه خاموش شده بود و سخن نمىكرد ، دست خويش را سوى آسمان بلند مىكرد و به من مىگذاشت و دانستم كه مرا دعا مىكند . عايشه گويد : پيمبر بارها گفته بود كه خدا جان هيچ پيمبرى را نمىگرفت مگر اينكه وى را مخير كند . » ارقم بن شرحبيل گويد : از ابن عباس پرسيدم : « پيمبر وصيت كرد ؟ » گفت : « نه » گفتم : « چگونه وصيت نكرد ؟ » گفت : « پيمبر گفت : على را بخوانيد . » اما عايشه گفت : « اگر كس پيش ابو بكر فرستى » و حفصه گفت : « اگر كس پيش عمر فرستى . » و همگى پيش پيمبر فراهم آمدند و گفت : « برويد ، اگر كارى با شما داشتم كس به طلب شما مىفرستم . » آنگاه پيمبر گفت : « وقت نماز است ؟ » گفتند : « آرى . » گفت : « به ابو بكر بگوييد با كسان نماز كند . » عايشه گفت : « او مردى نازكدل است به عمر بگو . » پيمبر گفت : « به عمر بگوييد . »